امروز روز مادر است
و من نميتونم چيزي بگم
مادرم ميگه دوست داره
ديگه من وبلاگ نداشته
باشم
و من هم با کمال ميل ديگه
به روز نميشم
ديگه به خاطر مادرم کمتر نت
ميام
تمام ۰
کیمیاگر گفت :(( هنگامی که کسی چیزی را بخواهد . سراسر کیهان هم دست میشوند تا بتواند رویایش تحقق ببخشد ))
خاطرات دبیرستان شاهد دخترانه خیلی کشنده بود برام
دارم دیووووووونه میشم
نمیتونم کسی رو بغل کنم و گریه کنم
چون هیچ کسی دور اطرافم نیست
مادر هم فقط با خواب آور جواب سوالاتم رو داده
خدا! چرا آدمای خوبت که خیلی دوسشون داری اذیت میشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شرح حال................................................................
کنکور !
الان از کنکور ازمایشی برگشتم
این سری اصلا سانتیاگو نبود که حالش بد بشه
اصلا خدا کنه کارت کنکور نگیره
خود کشی که یه مدل نیست
این مدل هم هست !
ماشین بازی !
با جیکو از یزد تا اصفهان دوساعت نیم رفتیم
زن جیکو داشت کم کم به فکر قتل من میوفتید !
مسائل خنده دار دیگر !
من جیکو زنش تو مسجد بودیم
یه آخوندی داشت میگفت که هر قطره خون معادل چهل لقمه هست ! قاله فلانی !!!البته
جیکو هم بلند بلند خندید (درحد عر عر ) آخونده هم که از خجالت سیاه شده بود
کل جمعیت به ۲۰ نفر نمیزسید و صدا ی خنده ی جیکو از صدای آخوند هم بیشتر شده بود
تا اینکه ...
زنش با یک مشت کلید خامششو زد
خدا را شکر که با جنبه هست و به دل نمیگیره و گرنه من اگه بجاش بودم یک سالی قهر و اینا میشد
خلاصه بعد به اون مردک کله خراب گفتیم برادر گرامی
تاریخ مصرف این حدیث مال زمانی بوده که آهن و مواد معدنی تو همه ی لمقه ها وجود نداشته و برای جبران قسمتی از خون نیاز به غذا زیادی بوده الان که این شکلی نیست
۱۰۰ سی سی خون اگه بر فرض ۱۰۰ قطره هم باشه میشه ۴۰۰۰ لمقه این درسته !!!
که به ایشون بر خورد و کلی هم برخورد دیگه
عشق !
این یارو منشی کانون نمیدونم چطوری به این نتیجه رسید که منو دعوت کنه به جشن تولدش آخه یکی نیست بهش بگه تو اینجا مجبوری منشی باشی من منتظرم لیسانس بگیرم که بشم مدیر ستاره کویر نمیدونم برم جشن تولدش یانه
اصلا کی گفته حالا عشقه
چه بی جنبه شدم !!!!
عنوان !
به قول دوستم خودتون به نوشته ها ربطش بدید
جوان که دوباره به سکوت صحرا عادت کرده بود گفت : ((انسان ها بیشتر به راه باز گشت فکر میکنند ))
سلام
میدونم نباید میومدم اما ....
بر عکس همه ی کنکوری ها به فکر روزگار سخت گذشته نیستم
شاید اوضاع من خیلی خوبه
سانتیاگو دوستم (قرار شد اینجا اسم واقعی نگم) امروز با کلی ادعا اومد سر جلسه کنکور آزمایشی و گفت حتما اول میشه
بعد 15 دقیقه تست زدن حالش بد شد !!! (طفلی با اینکه رقیبم هست اما دلم براش سوخت )
احساس کردم که خیلی هم جلو هستم هم خوش شانس
یاد معلم شیمی افتادم
میگفت :
سانتیاگو میتونه یکی مثل دکتر حسابی بشه شاید حتی خیلی بیشتر از اون
و من شاید ابر مغز نباشم اما
همیشه راه موفقیت هموار نیست .
و هموار بودن راه موفقیت هم چیزی رو مشخص نمیکنه همین طور که دکتر حسابی کلی مریضی داشت و بد زندگی کرد
رفتیم مرقد امام که اولش دیدم موفتی میبرن الکی گفتم منم میام !(خودم ماشین دارم تازه ماشینم هم خیلی گرونه .آزرا. )
بد شوخی شوخی رفتم
سفر مفیدی بود اطلاعاتم از امام بیشتر شد خیلی بیشتر
چهل حدیث هم خواندم اینقدر میگفتن سخته کجاش سخت بود
و به امام گفتم :
تو شروع آسمونی , میدونستم نمیدونی ....
باور کنید تصورم از امام یه آخوند بد اخلاق و اخمو و بی منطق بود عین بیشتر شما اما الان میگم امام شروع آسمان بود در ایران معاصر ما !!!
یک مجموعه اتم یکی از دوستام هست همش میگفت رساله امام خوب نیست و گاهی اراجیفه !!!
حتی نمونه قابل استناد هم کم نداشت (مثلا یه جا نوشته بود که خوردن غدد که با آن دوشبیل میگویند حرام هست و جای دیگه نوشته بود که کبد حرام نیست درصورتی که کبد غده هست و اگه غده حرام هست پس چرا خوردن کبد حرام نیست )
همچین هم حق با یک مجموعه اتم نیست
واقعیت اینه که امام اصلا علاقه ی به اینکه رساله داشته باشن نداشتن
و رساله شون هم توسط دفترشون ویرایش شده که خوب تازه بر فرض هم که خودشون اشتباه کرده باشند
حق طبیعی هر کسی هست که فرصت اشتباه کردن داشته باشه
خلاصه برای اولین بار جیکو مثل بچه آدم نشسته بود و اصلا هم حرف نمیزد
ما گفتیم حتما جن زده شده
اما اینبار هم کم نگذاشت و وقتی آقا اومد برای سخنرانی شعار داد
صل الله محمد
خدا خیلی خوش آمد
منم که تو تهران بزرگ شدم میدونستم اینجا یزد نیست که هرکی هرچی خواست بگه
به هر صورت راضیش کردم جلوی خودشو بگیره و البته خودمو از مرگ حتمی نجات دادم
راستی
وقتی داشتیم وارد میشدیم یکی گیر داد چرا این دوربینت اینقدر بزرگه
جیکو گفت : میخواد وقتی آقا انگشت شو کرد تو دماغش شکارش کنه !!!
یارو ه گیر داد که برو تحویل بده دوربینتو !!!
ما هم با هر بد بختی بود رفتیم تحویل دادیم و کلی هم وقت و اعصابمون بهم ریخت
عکس هم بی عکس
من نمیدونم چرا این ملت سرا پا فهم کمالات نمیدونن احمدی نژاد رفت ایتالیا چه گندی زد
حالا بگو چه گندی زد ؟
خلاصه فراش سفور های شهرداری روم هم نیومدن استقبالش و همین جوری مثل من که برم اونجا رفت هتلو .......
تبریک میگم به اونای که بهش رای ندادن !!!
تیتر های پست بعد همراه با خلاصه هاش : منتظر باشید !!! اگه خدا بخواهد بعد کنکور
با پستهای
یک مجموعه اتم به دنبال نشر نوشته های دکتر سید احمد فردید (نتیجه : این دیونه عجب حالی داره ها )
جیکو ازدواج کرد ( تو پارک بودیم به یکی گفت :"وووو عجب خانوم با شخصیتی با من ازدواج می کنی و بعد از یک سال حال منتظر مراسم ازدواج روز بعد کنکور)
آیا سانتیاگو زنده می ماند ؟( نتیجه : واقعا ارزش نداره با یه آدم مریض دوست شید و بی خودی در موارد مشابه دل سوزی نکنید حتی اگه یکی خیلی تنها باشه اگه مریض شد رهاش کنید اصلا ارزش نداره ! )
کنکور تمام شد و حسین دیگر نیست ( نتیجه : امانیسم هم بد چیزی نیست !!!)
از صدای ارومیه تا فارس ( نتیجه : ببین گاهی ریش و اینا باعث میشه توقیف داشته باشیم تا توقیف -علت انتخاب صدای ارومیه این بود که در سالگردتوقیف ش فارس توقیف شد وگرنه یه کلمه توقیف سرچ کنید ببنید از "منتقد اول" تا "منتقد آخر" همین جوری براتون صف میشه -)
بعد از صبح سگی ( روز آخر دانش آموزی همیشه با سلام و گل و شیرینی و ... همراه هست اما واسه ما با دعوا توبیخ جریمه و یک دوم شدن معدل همراه بود نتیجه : هرگز با یک دیوانه دوست نشوید)
به روز خواهم شد !
-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- ----------------
جواب کامنت دوستم :
من اصلا نمیخوام بگم بی رحم بودن خوبه من میگم مهمترین چیز خود آدم هست دوستی حتی اگه ارزشش هم داشته باشه اونقدر مهم نیست که به خاطرش آینده آدم در خطر بیوفته
دوست بودن با یکی که باعث ناراحتی بشه هم زندگی ادمو بهم میرزه هم اون طرف بیشتر افسرده میشه هم فایده نداره !!
باید عادت کنیم احساستمون به آینده و اهدافمون ضربه نزنه !
کسی هم نباید این توقع را از ما داشته باشه یعنی حق نداره که توقع داشته ما به خاطرش آینده ی خودمون رو خراب کنیم و یا خیلی خوب نباشه
تو این مدت 3 ماهی که وارد وبلاگنویسی شدم
بیش از 5 هزار وبلاگ خواندم
باورتون نمیشه
حالا ثابت میکنم
اول اینکه بعضی وبلاگها واقعاً عالی بودن
اما آدرسشون یادم رفت و گرنه حتما تو فهرست من بودند
اما این وبلاگها که درج کردم
برام خواندنی و جذاب هستن
از بهترین وبلاگ تا بیست همشون خوبن
و همچنین وبلاگهای
جادوگر همچنان زنده هست
و عابری تشته زیر باران هم عالی بودن اما آدرسشون رو یادم رفته
راستی اگه باورتون نمیشه من 5 هزار تا وبلاگ دیدم
برید 50 هزارتا وبلاگ زیر رو کنید ببینید وبلاگ بهتر از این وبلاگهای که لیست کردم پیدا میکنید
فکر میکنی بیشترین سرعت پرواز چقدر هست :
وبلاگنویس شدم با کمک شما که نظر دادید ![]()
گفتید وبلاگ خوان خوب باشم و ادامه بدم
گفتید که در کنکور هم موفق خواهم شد اگر تصمیم جدی بگیرم
و وبلاگنویسی میتونه حس یا مجموعه حواس سقوط را کم کنه
اما من از ترس کنکور برای مشاوره از بهترین مشاور ی که میشناسم سوال کردم
در جواب رگبار سوالات میگفت :
ادامه بده
میگفت
این راه خوبی هست
میگفت
ساده باش ![]()
مشاور گفت
اگر ایمان داشته باشی میتونی ![]()
ساده است
چون گفت
یک متخصص وقتی میخواد تصمیم بگیره در مدت کوتاهی تمام دانسته هاش مرور میشه
مغز او انگار حفظ نکرده فقط
انگار باید بها بپردازی
و گرنه داشتن تخصصی که در چند ثانیه در ذهن مرور میشه
به تلاش زیادی نیاز نداره
گفت تا کنکور جلوی هر دو پنجره پرده بند کنم(پنجره های اتاقم که پست قبل نوشتم)
و وقتی داشتم بر میگشتم ![]()
گفت :
زبان برای فکر کردن اصلا مناسب نیست
اگر عادت کنی با خودت حرف نزنی با تصویر فکر میکنی
این باعث شد که من دیگه از پیشش بر نگردم
و روحم تا الان با منه
بهترین مشاور "من"
تصمیم گرفت هر وقت دلش گرفت از روحش کمک بگیرید
تصمیم گرفت هروقت دلش خواست ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک نظر از یک دوست خیلی خوب
ممنون
:StiCky Mind
پارسال این موقع ما تو جمع بندی عید بودیم..دفتراي برنامه ريزي... پيشرفت تو ساعت مطالعاتي...
صبح از ساعت 7.30 تا 7 شب... همش تلاطم.. اوف ف ف ف ف ف .. چقدر اون لحظه احساس کردم هیچی بلد نیستم
راستی آدرس وبلاگ مشاورم و می ذارم .. اگر خواستی سرکی بزن
www.farayand.blogfa.com
من علوم انساني بودم تو دبيرستان
هر كاري مي كني هر فكري داري هر تصميمي مي گيري به كنار... درست و بخون
اين ساده ترين و بهترين راهه 
